درباره نویسنده
محبت اله همتی
آموزگارم.روزگارم بد نیست.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محبت اله همتی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • استاد مکتبی تصویرگری که من دوستش دارم
  • این مطلب را چند سال پیش در رشد مدرسه فردا چاپ کردم
  • شقایق ها منتظرند
  • خبر دارم خبر
  • یک سوال
  • ترویج خواندن
  • در حیرتم
  • پیش بینی فردوسی در باره ی شاهنامه
  • جشنواره، ابزار ارتقای کیفیت بصری
  • گزارشی از دوستم عزیزم دیزجی
  • رویای رام نشده
  • برای تصویرسازی كتاب‌های درسی از نگاه شما چند راه می‌توان در نظر گرفت؟
  • باز باران
  • ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
  • چشم هاي شيشه اي
  • يا حسين
  • ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
  • شما چه فکر می کنيد؟
  • از من پرسيدند
  • جدول برنامه درسی دوره ی ابتدايی ايران
  • مصوبه
  • این پروژه به قیمت فرهنگ سازی تمام می شود
  • به ياد مرحوم مهدی محسنی آهويی عکاس مجلات رشد
  • خاطره
  • بهبود شرايط آموزشي
  • حضوري شايسته
  • ۱۳۸۳/٥/۱٠
  • اي برادر تو همان انديشه اي
  • ۱۳۸۳/٤/٧
  • من که نمی فهم شما چطور؟
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٠
  • خرداد ۸٧
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



آموزش ابتدايي
استاد مکتبی تصویرگری که من دوستش دارم
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٩
 

 

 

 

 

 

 
 
 

 

مراسم نکوداشت استاد غلامعلی مکتبی ـ تصویرگر و نقاش ـ روز یکشنبه اول خرداد ماه در خانه هنرمندان برگزار می‌شود.

به گزارش ستاد خبری دفتر انتشارات کمک آموزشی، این مراسم از ساعت 10 تا 12 در تالار بتهون خانه هنرمندان برگزار می‌شود.

استاد مکتبی متولد ۱۳۱۳ و فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا در سال ۱۳۳۸ است. مکتبی در پاریس به ادامه تحصیل پرداخته و تصویرگری مجلات رشد را از سال ۱۳۴۵ تاکنون به همراه تصویرگری بیش از 100 عنوان کتاب کودک و نوجوان و تدریس در دانشگاه‌ها برعهده داشته است.

این مراسم به همت دفتر انتشارات کمک آموزشی سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی درسی، خانه هنرمندان و نشر طلایی برپا می‌شود.

 

 

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۰۹:۳۳

   
نظرات ()



این مطلب را چند سال پیش در رشد مدرسه فردا چاپ کردم
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٤

رایانه، یاریگر صمیمی و کار آمد کودکان معلول

پنج + یک

هیچ کس کودکی  معلول نمی‌خواهد. ما همگی خواستار

کودکانی سالم، زیبا و باهوش هستیم تا در جامعه‌‌ی رقابت آمیزی

 که در آن زندگی می‌کنیم خوب عمل کنند.

جک باوین / روان‌پزشک

حرف اول

وجود کودک فلج مغزی1 در خانواده، دشواری‌های زیادی ایجاد می‌کند. رشد کودکان مبتلا به فلج مغزی به سبب ایجاد ضایعات مغزی در اوایل طفولیت، به تأخیر می‌افتد و یا متوقف می‌شود. از این رو درمان، نگه‌داری و اداره‌ی این کودکان نیازمند کوشش‌های هدفمند و چند جانبه‌‌ی والدین، پزشکان، فیزیوتراب‌ها، کار درمان‌ها، گفتار درمان‌ها و مربی متخصص است. این کوشش‌ها باید مستمر باشد تا در دراز مدّت نتیجه بدهد، نیازی که معمولاً در کشور ما پاسخ شایسته و بایسته‌ای به آن داده نمی‌شود.

برای رشد کودکان مبتلا به فلج مغزی، ایجاد فضای مناسب به منظور فعالیت‌های ضروری آنان مانند بازی، برقراری ارتباط با دیگران و سایر نیاز‌های ضروری مثل غذاخوردن و غذا دادن، لباس پوشیدن و لباس پوشاندن، حمام کردن و توالت بردن نیازمند توجّه، دقت، حوصله و شکیبایی فراوانی است و«صبر ایوب» می‌خواهد.

اولین قدم، شناخت کودک فلج مغزی است و قبل از آن، پذیرش این واقعیت از طرف والدین که کودک ما، یک کودک مبتلا به فلج مغزی است. پذیرش این واقعیت از طرف والدین، که چندان هم ساده نیست، نیازمند مرور زمان است؛ پذیرشی که به والدین کمک می‌کند تا برای مراقبت و درمان صحیح، درک کاملی از توانایی‌ها و ناتوانایی کودکشان به دست آورند.

کودک مبتلا به فلج مغزی ممکن است اسپاستیک2 و دارای بدن خشک و سفتی باشد و اگر هنگام حرکت دادن او به خوبی از وی مراقبت نشود، ممکن است اعضای بدنش سفت‌تر شود. ممکن است کودک مبتلا به فلج مغزیآتتویید3 باشد که به دلیل حرکات غیرارادی و تغییرات مداوی که در عضلاتش به وجود می‌آید، به راحتی تعادل خود را هر آن از دست بدهدو بیفتد. ممکن است فلج او از نوع فلاپی4 یا شل شدگی اعضا باشد که باید او را دائماً نگاه داشت؛ چه در غیر این‌صورت، به زمین می‌افتد و همه‌ی این‌ها، تنها بخشی از مشکلات کودکان مبتلا به فلج مغزی است. صبر و حوصله و مداومت در کار با کودک فلج مغزی، و ایجاد فرصت‌ کافی برای او، راز‌ و رمز موفقیت این نوع کودکان در هر برنامه‌ی آموزشی است. با وجود شرایط بسیار مطلوب و ایده‌آل در آموزش کودکان، نباید انتظار داشته باشیم این کودکان، مثل کودکان عادی رشد کنند و پیشرفت داشته باشند.

کودکان فلج مغزی در زمینه‌‌ی تکلم تأخیر زیادی دارند. اگر قرار باشد کودک فلج مغزی سخن گفتن بیاموزد، همکاری همه‌ی اعضای خانواده با گفتار درمان ضرورت می‌یابد.

اصول اساسی یادگیری کودکان فلج مغزی مثل سایر کودکان است. یادگیری نیازمند اشتیاق فراوان است و کودک معلول شوق اعجاب‌آوری برای یادگیری دارد، امّا مشکلات کودک فلج مغزی در کنترل حرکات خویش و سایر دشواری‌های زندگی توأم با معلولیت، یادگیری او را کند می‌کند. برای همین، کودک معلول انرژی فراوان و طاقت‌فرسایی  برای یادگیری هزینه می‌کنند. تلاش کودکان معلول گاهی اعجاب‌آور است و آدمی را دچار شگفتی وامی‌دارد. تلاش پی‌گیر و مداوم کودک معلول برای یادگیری، مرا به یاد داستان معروف «تیمور لنگ و مورچه» می‌اندازد.

برخی کودکان معلول ممکن است در سال‌های اوّل زندگی، کنجکاوی و علاقه‌مندی چندانی برای یادگیری از خود نشان ندهند، از این رو، مهم است شرایطی فراهم شود تا با استفاده از اسباب‌بازی‌های متنوع، با رنگ‌های شاد و غنی‌سازی محیط زندگی، زمینه‌ی یادگیری آن‌ها را فراهم کرد. این اسباب‌بازی‌ها و سایر وسایل بازی و سرگرمی باید از عنصر تازگی برخوردار باشد تا علاقه‌ی کودکان معلول را به خود جلب کند و رایانه از این نظر نقش مهم و اساسی دارد. این مقاله سعی دارد براساس یک تجربه‌ی شخصی و خانوادگی، از رایانه به منزله‌ی ابزاری مهم برای یادگیری کودکان فلج مغزی نام ببرد؛ تجربه‌ای که برای تعمیم، نیازمند تحقیقات گسترده‌تر در محیط‌های آموزشی است. قبل از ادامه‌ی مطلب، نگارنده لازم می‌داند یادآوری کند که در بعضی از کشورها  برای کودکان معلول ذهنی و جسمی کتابخانه‌های اسباب‌بازی تأسیس شده است که خدمات بسیار مفیدی به کودکان می‌دهد. معمولاً این نوع مراکز را افراد متخصص از قبیل روان‌شناسان، معلمان، مریبان، درمان گران (گفتار درمان، کار درمانان و ...) اداره می‌کنند. برای همین، کودک معلول می‌تواند اسباب‌بازی‌های متعدد داشته باشدکه این امر می‌تواند در گسترش مهارت‌های کودک فلج مغزی و سایر کودکان معلول کمک شایانی بکند. ار آن‌جا که نگه‌داری وآموزش کودکان فلج مغزی هزینه‌های بسیاری برای خانواده‌ تحمیل می‌کند، لزوم تأسیس و گسترش این نوع مراکز با هدف غنی‌سازی محیط یادگیری از طریق دستگاه‌های مسئول احساس می‌شود. بهتر است برگردیم به رایانه و کودکان معلول .

***

حرف دوم

اولین بار رایانه، در سال 1380 وارد خانه‌ی ما شد، آن‌هم از طریق تسهیلاتی که اداره فراهم کرده بود؛ یک رایانه‌ی پنتویم `. رایانه نصب راه‌اندازی شد و مسئولیت آن‌هم به عهده‌ی حمیدرضا، فرزندم بزرگم افتاد.

من تنها کسی بود که روزهای اول می‌توانستم اندکی با رایانه کار کنم، اما بزودی حمیدرضا گوی سبقت را از من ربود. در آن روزها بازی‌های رایانه‌ای، معمولی‌ترین مورد استفاده از رایانه بود که می‌توانست اوقات بچه‌ها را پر کند، به خصوص که از نظر گرافیکی نسبت به سیستم‌هایی مانند پلی استیشن قوی‌تر و جذاب‌تر بودند.

از همان هنگام متوجه علاقه‌ی امیر و احسان (دوقلوهای فلج مغزی خانواده) به رایانه توجهم را جلب کرد و من برای پاسخ به این علاقه در جستجوی برنامه‌های مناسب رایانه‌ای برای آنان بودم. هر چه بیشتر می‌گشتم، کمتر می‌یافتم؛ زیرا برای کودکان معلول و فلج مغزی با نیازمندی‌های ویژه در آن روزگار (و هم در این روزگار) برنامه‌ی خاصی طراحی نشده بود. برنامه‌ی «ماجرای احمد و ساعت» از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان جزءِ اولین بازی‌هایی بود که تهیه کردم. ماجراهای احمد و ساعت، بازی‌های ساده‌ای داشت که می‌توانست مورد استفاده‌ی امیر و احسان قرار بگیرد. این برنامه داخل یک فلاپی به بازار عرضه شده بود.

اما هر روز که می‌گذشت، بچه‌ها طالب بازی‌های رایانه‌ای دیگری بودند که حتی‌الامکان آن‌ها را تهیه می‌کردیم و در اختیارشان می‌گذاشتیم. این نیاز، امروزه به حدی رشد کرده که ناچار شدم در سال 83 یک رایانه‌ی دیگر برای فرزند بزرگم تهیه کنم تا در استفاده از رایانه مشکلی بیش نیاید. کار به جایی رسید که همسرم هم اخیراً به فکر کسب مهارت در استفاده از رایانه افتاده است، به نحوی که کتاب مهارت‌های ICDL را تهیه کرده و به صورت خودآموز از آن‌ها استفاده می‌کند، و ناچارم رایانه کیفی یا (لب‌تاپی را که اخیراً برای کارهای خودم تهیه کرده‌ام، در بعضی روزهای هفته  در خانه بگذارم. به هر حال، همسرم ناچار است در ارتباط با بچه‌ها به این ابزار مسلط شود. آن‌چه که در پی‌ می‌آید تنها بخشی از یافته‌های شخصی نگارنده درباره‌ی امیر و احسان و رایانه است:

1-  از جمله خدماتی که کودکان مبتلا به فلج مغزی نیاز دارند، ایجاد مهارت‌های درکی – حرکتی، عملکرد یکپارچگی حس و توسعه‌ی مهارت‌های بازی است. امیر و احسان هنگام کار با رایانه، مجبور بودند از حس‌های چندگانه‌ی خود حداکثر بهره را ببرند. ایجاد هماهنگی حرکتی بین حرکات دست، چشم و مغز مهم‌ترین دستاوردی است که بچه‌ها‌ در بازی‌های رایانه‌ای کسب می‌کنند. استفاده از ماوس و کی‌برد برای دستیابی به اطلاعات مورد نظر، ممکن است برای افراد عادی کار ساده و معمولی به نظر برسد، اما در کودکان فلج مغزی کاری بس مشکل است و مهارت امیر واحسان در استفاده از این ابزارها برای دسترسی به اطلاعات مورد نظرشان بسیار شگفت‌آور است. رشد عضلات دست، به خصوص عضلات ظریف و کوچک، برای انجام حرکات دقیق و ظریف بسیار ضروری است، و این امر به ناچار هنگام بازی‌های رایانه‌ای اتفاق می‌افتد. کودکان فلج مغزی از طریق بازی‌های رایانه‌ای بهتر می‌‌توانند عضلات و حرکات خود را کنترل کنند و این اتفاقی بود که درباره‌ی امیر و احسان رخ داد.

2-  ایجاد تمرکز روی یک موضوع: کودکان مبتلا به فلج مغزی مدت بسیار کمی می‌توانند بر روی یک موضوع تمرکز داشته باشند. بازی‌های رایانه‌ای سبب می‌شود کودکان برای موفقیت در بازی، تمرکز داشته باشند و گاهی این تمرکز در یک بازی به زمان زیادی نیاز دارد. امیر و احسان تا ساعت‌ها در یک بازی متمرکز  می‌شوند تا بتوانند با موفقیت مراحل بازی را طی کنند. اختلالات کمبود توجه و تمرکز، از جمله‌ی مشکلاتی است که کار درمان‌ها می‌کوشند در کودکان فلج مغزی برطرف کنند.

3-  احساس موفقیت در بازی‌های رایانه‌ای نیز از عوامل مثبت و تأثیرگذار است که نصیب این کودکان می‌شود. کودکان مبتلا به فلج مغزی  معمولاً از همه چیز ترس دارند؛ از بغل شدن، افتادن و حتی از سایر کودکان. احساس موفقیت دریک بازی، حس بسیار خوبی برای آنان ایجاد می‌کند. نگارنده بارها و بارها شاهد ابراز این موفقیت از طرف امیر و احسان بوده‌ام که وقتی دریک بازی پیروز می‌شوند، با تمام وجود شوروشعف خود را ابراز می‌دارند.

این احساس موفقیت تا به آن‌جا کشیده می‌شود که آن‌ها مراحل سخت‌تر بازی را انتخاب می‌کنند تا خود را بیازمایند. این مهارت و حس اعتماد به نفس تا جایی پیش می‌رود که امیر و احسان از حمید رضا در بعضی از بازی‌های رایانه‌ای پیش می‌افتند.

این بازی‌های رایانه‌ای به دلیل تعاملی بودن، موقیعت‌های گوناگونی را پیش روی کودکان قرار می‌گذارد که به آنان حق انتخاب می‌دهند. بارها‌و بارها دیده‌ام که امیر و احسان در یک بازی براحتی (option)ها و گزینه‌های بازی را تغییر می‌دهند تا به ترکیب و فضای دلخواه خودشان برسند.

این ترکیب‌ها، موقعیت گوناگونی را پیش روی آنان می‌گذارد تا به دلخواه خود محیط بازی را تغییر دهند و موقعیت‌های مورد نیازشان را به وجود آورند. برای مثال، رانندگی مجازی در روز یا شب، روز وشب با هوای ابری یا صاف، در جاده‌ای پر از برف یا در کویر و گزینه‌های بی‌شمار دیگری از این دست.

امیر واحسان بخشی از قوانین راهنمایی و رانندگی را به هنگام بازی‌های رایانه‌ای آموخته‌اند. به نحوی که در زندگی واقعی هنگام رانندگی، موقیعت‌های واقعی را به من گوشزد می‌کنند.

4-  مهارت‌های نقشه‌خوانی و تشخیص موقعیت: بعضی از بازی‌های رایانه‌ای به همراه نقشه‌ی ‌روی مونیتور قابل استفاده است. دقت در این نقشه و تشخیص موقعیت خودشان درنقشه، به منظور رسیدن به موقعیت مناسب، از جمله‌ی مواردی است که بسیار دیده‌ام. تشخیص مسیرحرکت و تعیین جهت حرکت روی نقشه مونیتور در یک بازی، انتخاب مسیر حرکت از روی نقشه و... و موارد دیگری از این دست که بارها و بارها شاهدش بودم.

5-  مهارت‌ در استفاده از مازها: حل این نوع مازها، به خصوص هنگامی که با موانعی همراه باشند، از بازی‌های جذاب برای بچه‌هاست. برای مثل، رساندن یک موش از مسیری مناسب به لانه‌اش تا گربه‌ها نتوانند شکارش کنند، بسیار هیجان‌انگیز است.

6-   رشد مهارت‌های اجتماعی: در بازی‌هایی که دو نفره انجام می‌شود بچه‌ها براحتی با سیستم رابطه برقرار می‌کنند. این بازی‌ها ممکن است به صورت رقابتی باشد، یا این‌که هر دو نفر در قالب یک گروه بتوانند بازی را انجام دهند. بسیار شاهد بوده‌ام که بچه‌ها در استفاده از رایانه، زمان‌های در اختیارشان را بدون این‌که سایر اعضای خانواده متوجه باشند بین خودشان تقسیم کرده‌اند تا بتوانند به نحو مطلوب از رایانه استفاده کنند.

7-   اخیراً امیر و احسان، به کمک همسرم، کار با نرم‌افزار Word را شروع کرده‌اند. سه سالی هست که آن‌ها در مدرسه‌ی استثنایی شهدای اندیشه تحصیل می‌کنند. سال اول دوره‌ی آمادگی و امسال، سالِ دومی است که پایه‌ی اول را می‌گذارنند که اصطلاحاً به این پایه «اولِّ دو» می‌گویند. نوشتن تکالیف درسی از جمله تکالیفی است که بچه‌ها به طور روزانه انجام می‌دهند. معمولاً این نوع تکالیف. برای آن‌ها چندان خوشایند نیست. فکر کردیم که آشنایی با نرم‌افزار Word می‌تواند علاقه‌مندی آن‌ها را جلب کند. جلسه‌ی اول کار با Word شروع بسیار خوبی بود و توانست علاقه‌ی بچه‌ها را جلب کند.

آنچه گفته شد، اشاره‌ای مختصری بود درباره‌ی احسان و امیر و رایانه؛ رایانه‌ای که به عنوان یک عضو مؤثر در خانواده، جای خودش را باز کرده است.

***

آموزش کودکان مبتلا به فلج مغزی  براساس نیازهای فردی آنان شکل می‌گیرد. در یک کلاس ویژه، کودکان معلول با انواع معلولیت‌ها حضور دارند که نیاز هر یک از آنان با دیگری کاملاً متفاوت است. به تعبیری، آموزش کودکان معلول به طور کلی فردی است و رایانه تا حدی امکان فردی شدن آموزش را فراهم می‌آورد.

سازمان کودکان استثنایی متولی تولید و تهیه‌ی محتوا برای کودکان معلول است. با دقت نظر، می‌توان دریافت بسیاری از محتوای این برنامه‌ها و کتاب‌ها را می‌توان در قالب‌های برنا‌مه‌های رایانه‌ای عرضه کرد. گرچه شخصاً معتقدم کودکان معلول تا زمانی که به رسمیت شناخته نشوند،  نیازهای آموزشی‌شان جدی تلقی نخواهد شد.

 حدود یکصد هزار کودک معلول که در مدارس استثنایی تحصیل می‌کنند، احتمالاً ارزش سرمایه‌گذاری بیش از این ندارند. به یقین، بسیاری از نیازهای ویژه‌ی آموزشی این نوع کودکان با به کارگیری رایانه‌ در آموزش برآورده می‌شود. این بماند که هنوز با شاخص‌های آموزش‌وپرورش استثنایی فاصله داریم!

بدیهی است استفاده‌ی مستمر و بی حد واندازه‌ی کودک معلول از رایانه، عوارض خاص خود را نیز دارد که باید  برای شناسایی آن اقدام کرد تا از این رهگذر رشد همه جانبه‌ی بچه‌ها با مشکل جدی روبه‌رو نشود.

زیرنویس:

1. cerebral palsy

2. spasticity خشکی و سفتی عضله

3. athetoid نوعی از فلج مغزی که کودک در آن حرکت‌های کنترل نشده، اضافی و ناخواسته دارد

4. Floppy حرکات بدنی شل و ضعیف

منابع :

1.      فیسنی. نانسی‌آر. کودک مبتلا به فلج مغزی، مراقبت و توان‌بخشی.

ترجمه‌ی شرمین خزائلی. چاپ اول. مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی. 1372.

2.   کودکان با فلج مغزی. ترجمه‌ی دکتر محمدتقی جغتاتی، حسن گل‌محمدی. چاپ اول. انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی. 1376.

                                                                                                                                                                                     

نظرات ()



شقایق ها منتظرند
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٤

دشت شقایق اخترآباد باید دیدنی باشد.

نظرات ()



خبر دارم خبر
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٤

بهد از مدتها وبلاگ آموزش ابتدایی فعال می شود.

نظرات ()



یک سوال
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٤

خانه دوست کجاست؟

شما می دانید؟

نظرات ()



ترویج خواندن
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳٩٠/٢/٢٤


در  سال 1352 مدیرکل  وقت مرکز انتشارات آموزشی در پاسخ به سؤال «چرا مرکز انتشارات آموزشی به وجود آمد؟» می‌نویسد[1]:

«مرکز انتشارات آموزشی [دفتر انتشارات کمک آموزشی] به وجود آمد تا برای رسیدن به هدف‌های زیر کوشا

        باشد:

·         دانش‌آموزان را به خواندن و مطالعه برانگیزد و در آنان عادت به مطالعة آزاد و سود بردن از خواندن به وجود آورد.

·         برای دانش آموزان گروه‌های سنی گوناگون خواندنی‌هایی غیردرسی، ولی کمک آموزشی، آسان، مناسب، ارزان و فراوان تهیه کند.»

 

و قبل از پاسخ به سؤال فوق در مقدمه‌ای ذکر می‌کند:

                  «تنها مباحث و درس‌های مدرسه برای رسیدن به نتیجه عالی تعلیم و تربیت، یعنی دریافت هرچه بیشتر   دانستنی‌ها و مهارت‌ها، کافی نیست. در جامعة امروزی در زمینه مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علوم، صنعت و حرفه‌وفن، سلامت جسم و روح، تفریح و سرگرمی و استفاده از اوقات بیکاری، ادبیات و هنر، مناسبات داخلی و خارجی دانش کافی به دست بیاورد. بسیاری از  این گونه آگاهی‌ها جز از راه خواندن و مطالعه کردن به دست نمی‌آید و نمی‌توان آنها را یکجا، آن هم پس از فراغ از تحصیل، به دست آورد.

دفتر انتشارات کمک آموزشی که از سال 1343 بنیان‌گذاری شده تا به امروز، هدفی به جز تولید مواد خواندنی و ترویج فرهنگ مطالعه نداشته است، این دفتر برای «خواندن» تأسیس شده‌است.

در طول سالها مجلات رشد و کتاب‌هایی که با در  دفتر انتشارات کمک آموزشی و در ادامه در انتشارات مدرسه منتشر می‌شده است برای تحقق امر «خواندن» تلاش کرده‌اند و اکنون که تعداد ناشران حوزة کودک و نوجوان و ناشران آموزشی در سراسر کشور به حد کفایت رسیده  است نقش دفتر انتشارات کمک آموزشی از تولید کننده صرف در حوزه کتاب به سیاست‌گذار در حال تغییر است و طراحی و اجرای «سامان‌بخشی کتاب‌های آموزشی» براساس چنین ضرورتی شکل گرفته‌است.



[1] ماهنامة آموزش و پرورش دوره چهل‌و دوم- اردیبهشت ‌ماه 1352

نظرات ()



در حیرتم
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳۸٧/۳/٢٩

 هنوز هم در حیرتم

نظرات ()



پیش بینی فردوسی در باره ی شاهنامه
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳۸٧/۳/٢٩

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که باد و باران نیابد گزند

نظرات ()



جشنواره، ابزار ارتقای کیفیت بصری
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳۸٧/۳/٢٩

در گفت‌و‌گو با محبت‌اله‌همتی

( دبیر سومین جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب‌های درسی):

 

 

جشنواره، ابزار ارتقای کیفیت بصری

                  کتاب‌های درسی است

 

 

جشنواره‌ که از راه رسید، تصویرگری برای کتاب‌های درسی بیش از پیش دغدغه‌ی ذهنی هنرمندان این عرصه شد. در همان نخستین روزها که جشنواره شکل می‌گرفت، تصویرگران از چیزی حرف می‌زدند که سال‌های سال با آن انس گرفته بودند اما چندان جدی سراغش را نمی‌گرفتند.  جشنواره آمد تا زمینه‌سازی برای ارتقای کیفی کتاب‌های درسی از جنبه‌ی هنری معنا پیدا کند و دست‌اندرکاران بتوانند از این طریق نیروهای مستعد و خلاق را برای امور هنری کتاب‌های درسی شناسایی کنند. از روزی که جشنواره کلید خورد، این امید هم در دل اهل فرهنگ و هنر جان گرفت که می‌توان با بررسی و شناخت مشکلات تصویرسازی علمی و آموزشی ، آرام آرام بر نقش تصویر در مباحث آموزشی کتاب‌های درسی تأکید کرد و فرهنگ عمومی را در این زمینه ارتقاء داد.

وقتی کاتالوگ جشنواره‌ی اول و دوم را ورق می‌زنید، با مشاهده‌ی آثار تصویرگران ، به راحتی می‌توان فهمید که با یک دنیا امید و اشتیاق باید به استقبال جشنواره‌ی سوم رفت و به آینده امیدوار بود. کتاب‌های درسی جدید که طی چند سال اخیر انتشار یافته، خود بهترین گواه بر این مدعاست که جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب‌های درسی آثار مفید و مثبتی در این مدت از خود بر جای گذاشته است. اینک جشنواره‌ی سوم پیش‌روی ما قرار دارد. برای آشنایی هر چه بیشتر با ابعاد و زوایای جشنواره‌ی سوم ، گفت ‌و‌گویی را با محبت‌اله ‌همتی دبیر جشنواره‌ پشت سر گذاشتیم. پرسش‌های متعددی را با او در میان گذاشتیم و همتی از سر صبر و حوصله به تک‌تک این سؤال‌‌ها پاسخ داد.نتیجه‌ی این گفت‌و‌گو را با هم می‌خوانیم.

 

...

 

¿ جشنواره‌ی تصویرگری کتاب‌های درسی امروز سومین دوره‌ی خود را تجربه می‌کند. اجازه بدهید گفت ‌و‌گو را با این پرسش آغاز کنیم: « که حد فاصل جشنواره‌ی اول تا جشنواره‌ی سوم چه اتفاقاتی در حوزه‌ی تصویرگری کتاب‌های درسی رخ داده که می‌توان آن را به این جشنواره مرتبط ساخت.» و به عبارت دیگر: «آن رویداد‌ها و رخدادها را می‌توان برگرفته از جشنواره‌ی تصویرگری کتاب‌های درسی دانست؟»

خوب است در ابتدا اشاره کنم که اصولاً صِرف برگزاری جشنواره‌ی تصویرسازی برای ما هدف نیست. حال این سؤال به ذهن می‌رسد که وقتی جشنواره را یک جریان فرهنگی می‌دانیم، این جریان چه ارتباطی با سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی می‌تواند داشته باشد؟ هدف‌های برگزاری این جشنواره در فراخوان‌های اول تا سوم جشنواره بیان شده است. من برای آشنایی مخاطبان این گفت ‌و‌گو، به تعدادی از هدف‌های برگزاری جشنواره اشاره می‌کنم:

1 – زمینه‌سازی برای ارتقای کیفی کتاب‌های درسی از جنبه‌ی هنری؛

2 – ارتقای فرهنگ عمومی برای آشنایی با جنبه‌های هنری کتاب‌های درسی و نقش آن در یادگیری دانش‌آموزان؛

3 – شناخت نیروهای مستعد و خلاق برای طراحی هنری و همکاری در تولید کتاب‌های درسی ؛

4 – بررسی و شناخت مشکلات تصویرسازی علمی و آموزشی با تأکید بر نقش تصویر آموزشی در کتاب‌های درسی؛

با برگزاری این جشنواره، اولاً تصویرسازی کتاب‌های درسی برای تصویرگران موضوعیت پیدا می‌کند و برای دیگر دست‌اندرکاران کتاب‌های درسی اهمیت خود را باز می‌یابد. ثانیاً زمینه و بستری فراهم می‌شود تا بتوانیم از هنرمندان این حوزه‌ در کشورمان برای تصویرسازی در کتاب‌های درسی بهره‌مند شویم.

 

 

 ¿برای تصویرسازی کتاب‌های درسی از نگاه شما چند راه می‌توان در نظر گرفت؟

به نظر من از منظر کار سازمانی، اصولاً دو راه بیشتر برای تصویرسازی کتاب‌های درسی وجود ندارد. یک راه ، روش متمرکز است. بدین معنا که باید یک آتلیه‌ی مرکزی ایجاد کنیم و عده‌ای تصویرگر را هم استخدام نماییم تا برای کتاب‌های درسی، تصویرسازی شود.این روش معایبی به دنبال دارد. با انجام این کار شما از هنرمندانی که کارشان در چارچوب اداری تعریف نمی‌شود، یک کارمند می‌سازید. یعنی کار خلاقانه به مرور از میان می‌رود و این افراد رأس یک ساعت معین در محل کار حضور پیدا می‌کنند و پس از انجام کار در قالب اداری، در ساعت پایانی هم مجموعه را ترک می‌کنند. عیب دیگر این است که به مرور تصویرگران از کارآیی می‌افتند. زیرا تصویرسازی که کاری هنری و خلاقانه است، به شکل یک کار اداری و موظف در می‌آید و هنرمند به مرور توان و انرژی خود را در جای دیگری مصرف می‌کند.

نکته‌ی دیگر این است که ما آن قدر پروژه‌ی تصویرسازی به صورت وسیع و گسترده‌ در اختیار نداریم که نیاز داشته باشیم در طول سال و حتی سال‌های بعد، تغییراتی انجام بدهم و بخواهیم به خاطر آن آتلیه‌ی دائمی ایجاد کنیم، عیب بعدی این است که وقتی شما آتلیه‌ی مرکزی ایجاد می‌کنید دیگر نمی‌توانید از ظرفیت‌های بیرون از سازمان بهره ببرید و خود را محدود به هنرمندانی می‌کنید که با شما در سازمان همکاری دارند.

روش دوم، شیوه‌ی غیر متمرکز است. بدین معنا که یک پروژه تعریف می‌کنیم و برای آن یک نفر را به عنوان مدیر پروژه یا مدیر هنری در نظر می‌گیریم. مدیر هنری هم کارگروه‌های خودش را تشکیل می‌دهد که بخش عمده‌ای از آن‌ها تصویرگر هستند. وقتی هم پروژه تمام شد، کارگروه از هم جدا شده و برای پروژه‌های دیگر، دوباره کارگروه دیگری با ترکیب جدید یا همان ترکیب قبلی شکل می‌گیرد. البته هیچ الزامی نیست که همان نفرات قبلی دوباره در کارِ گروهی حضور داشته باشند. بنابراین می‌توانیم از مجموعه‌ی تصویرگران متفاوت در زمان‌های مختلف استفاده کنیم. اینجاست که امکان استفاده از نیروهای خلاق‌تر، جوان‌تر و تازه‌تر برای شما فراهم می‌شود. اما عیب بزرگ این روش آن است که افراد پروژه کاملاً در اختیار شما نیستند. بنابراین، پروژه در یک بستر زمانی طولانی‌تر شکل می‌گیرد و به نتیجه می‌رسد، و این با وضعیت فعلی فرآیند تولید کتاب‌های درسی جور در نمی‌آید.

... و اما آن‌چه که در فاصله‌ی جشنواره‌ی اول تا سوم اتفاق افتاده، بدین ترتیب قابل طرح و بررسی است:

اول این‌که تصویرسازی کتاب‌های درسی برای عده‌ای از تصویرگران موضوعیت پیدا کرده و تصویرگران علاقه‌ نشان داده‌اند تا برای کتاب‌های درسی تصویرسازی کنند.

دوم این که توانستیم تعدادی تصویرگر برای تصویرسازی کتاب‌های درسی شناسایی کنیم که نوع کار و تکنیک آن‌ها متناسب با کتاب‌درسی است. افراد علاقه‌مند برای آشنایی با این تصویرگران و آثار آنان می‌توانند به کاتالوگ‌های جشنواره‌ی اول و دوم مراجعه کنند. کاتالوگ جشنواره‌ی اول با عنوان یادهای کودکی و کاتالوگ دوم با عنوان باز باران منتشر شد و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت. از طریق ورق زدن این کاتالوگ‌ها و دیدن آثار می‌توان با کارهای هنرمندان و تصویرگران آشنا شد. در واقع از این طریق می‌توان فهمید چه کسانی چه تکنیک‌هایی برای جشنواره و کتاب‌های درسی کار کرده‌اند؟ از این طریق می‌توان صلاحیت‌های برتر را نشانه‌گیری و برای کارهای بعدی انتخاب کرد.

 

 

¿ آیا کاتالوگ جشنواره‌ی دوم با جشنواره‌ی اول تفاوتی محسوس دارد؟

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها این است که در کاتالوگ دوم تنوع تصویرگران به مراتب بیشتر از کاتالوگ اول است. انتظار هم می‌رود که در کاتالوگ سوم این تنوع افزایش پیدا کند. این‌جاست که می‌توان گفت ما به بخشی از اهداف تعریف شده برای جشنواره دست یافته‌ایم.

 

¿ در فاصله‌ی میان جشنواره‌ی اول تا سوم، تعدادی از کتاب‌های درسی از نظر تصویرگری تغییرات قابل توجه داشته است. آیا این تغییر و تحول هم می‌تواند مرتبط با جشنواره باشد؟

بله. یکی دیگر از رخدادهای حدفاصل جشنواره‌ی اول تا سوم ، همین کتاب‌ها یا به عبارت دیگر پروژه‌هایی است که با همکاری اداره‌ی کل چاپ و توزیع و تعدادی از تصویرگران تولید شده است .

¿ تا شروع سال تحصیلی 86-87 ، چند عنوان کتاب درسی با تصویرسازی جدید به مجموعه‌ی آموزشی کشور می‌پیوندد؟

می‌توان گفت تا شروع سال تحصیلی 86-87 تعداد 18 عنوان کتاب‌درسی با تصویرسازی جدید به جمع کتاب‌های درسی دانش‌آموزان کشور پیوسته است. این کتاب ‌ها نسبت به نسخه‌ی قبلی خود از کیفیت قابل قبولی برخوردار است. البته ما هنوز تا رسیدن به نقطه‌ی مطلوب راه درازی در پیش داریم. همان‌طور که پیش از این اشاره شد، یکی از هدف‌های مهم جشنواره، زمینه‌سازی برای ارتقای کیفی کتاب‌های درسی از جنبه‌ی هنری آن است. چاپ 18 عنوان کتاب، خود دلیلی برای نزدیک شدن ما  به یکی از اهداف جشنواره است. البته این هدف هم‌چنان جزو اهداف اساسی جشنواره تلقی می‌شود. برای سال تحصیلی ‌87-88 ، تعداد 12 عنوان کتاب دیگر هم به این مجموعه اضافه می‌شود.

  یکی دیگر از مسائل بسیار مهم این است که فرآیند آماده‌سازی کتاب با کیفیت مطلوب، کم کم جای خودش را بین کارشناسان درسی به عنوان یک کار تخصصی باز می‌کند.

این جشنواره باعث شد تا کارشناسان گروه‌های دفاتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی به امر تصویرسازی بیشتر توجه داشته باشند و به این مهم عنایت کنند. در واقع تولید کتاب درسی یک کار فرآیندی است که در تعامل بین همه‌ی پدید آورندگان، از جمله مؤلفان و تیم هنری شکل می‌گیرد. و به مرور این باور و اعتقاد در میان مؤلفان کتب درسی با چاپ کتاب‌های درسی مناسب ، جایگزین اندیشه‌ی قبلی می‌شود. باید گفت که کتاب درسی یک کتاب معیار است، بنابراین تصویر کتاب درسی و گرافیک آن نیز باید معیار باشد. در واقع جشنواره‌ به دنبال آن است که کتاب درسی، معیار تولید کند.

 

¿ شما از کتاب معیار چه تعریفی دارید؟

وقتی می‌گوییم کتاب معیار، منظور کتابی است که زبان آن به عنوان زبان فارسی معیار، و تصاویر آن به عنوان تصویرسازی معیار، و طراحی و گرافیک آن به عنوان یک کار معیار در حوزه‌ی‌ تولید کتاب‌های کودکان و نوجوانان تلقی شود. گرچه هنوز تا رسیدن به این مهم راه درازی در پیش داریم. البته باید گفت که این حرکت با برگزاری جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب درسی شروع شد و هم‌چنان نیز ادامه دارد. بنابراین کتاب معیار ،کتاب مرجع و الگویی برای تولید کتاب خوب در حوزه‌ی کودک و نوجوان است.

 

¿ افقی را که امروز این جشنواره به آن می‌نگرد، کجاست؟

همان‌طور که عرض کردم، برگزاری جشنواره برای ما هدف نیست، بلکه راهی برای رسیدن به تولید کتاب درسی مناسب برای بچه‌های کشورمان است. کیفیت، موضوعی نیست که شما بتوانید در یک زمان مشخص به آن دست یابید و بگویید دیگر کار تمام است. کیفیت، یک مفهوم و روند روبه ‌رشد است. ما امروز نسبت به دیروز کارهای با کیفیت‌تری تولید می‌کنیم و سال دیگر نسبت به امروز کار با کیفیت بیشتری ارائه می‌شود. بنابراین همیشه باید دنبال کیفیت بود. کیفیتی که در زمان خودش باید نسبت به قبل، از درجه‌ی بالاتری برخوردار باشد. هدف اصلی ما تولید کتاب‌های درسی با کیفیت مناسب برای بچه‌هاست. وقتی حرف از کیفیت مناسب برای کتاب‌های درسی می‌زنیم، تصویرسازی یکی از عناصر مهم آن به شمار می‌رود. دیگر عوامل، مثل طراحی و گرافیک ، چاپ و صحافی مناسب هم از دیگر عوامل کیفیت محسوب می‌شود. در واقع گرافیک و سایر عناصر بصری، بخشی از محتواست. البته اگر منظور از محتوا همان محتوای متنی و نوشتاری باشد، این موضوع در اختیار جشنواره نیست و دفاتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی مسئولیت آن‌را بر عهده دارند.

 

¿ ما چه‌قدر با این افق فاصله داریم؟

این افق همیشه دست ‌نیافتنی است، منتهی مهم این است که شما آن افق را مدنظر داشته باشید و دایم به سمت آن حرکت کنید و جهت را فراموش نکنید. البته فاجعه زمانی رخ می‌دهد که شما تجربه‌ها را کنار بگذارید و به عقب برگردید. هنوز با تولید کتاب‌های با کیفیت فاصله داریم اما مهم این است که به سمت تولید کتاب‌هایی با کیفیت بهتر حرکت کنیم.

 

¿ فکر می‌کنید نوع برخورد با تولید هنری کتاب درسی چه تأثیری در کار دارد؟

تولید هنری کتاب‌های درسی، تخصصی است که باید به رسمیت شناخته شود. برخورد سطحی و ساده با بحث هنری کتاب‌های درسی، ما را به ساده‌اندیشی سوق می‌دهد و افراد را وادار می‌کند تا در یک دوره‌ی زمانی نامناسب، کارهای بی‌کیفیت تولید کنند. بنابراین انتظار بر این است که وقتی یک کتاب درسی در دوره‌های مختلف چاپ می‌شود، نسبت به دوره‌های قبل، از رشد کیفی قابل قبولی برخوردار باشد.

 

¿ به نظر شما چه عوامل دیگری وجود دارد که به کیفیت کتاب‌های درسی لطمه می‌زند؟

یکی از این عوامل تغییرات پی‌در‌ پی در محتوا ، تصویرسازی و گرافیک کتاب‌های درسی است. از آن‌جا که این تغییرات در یک دوره‌ی زمانی نامناسب و در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام می‌شود، کتاب درسی را شبیه لباسی می‌کند که مرتب وصله و پینه می‌شود.

 

¿ فکر می‌کنید چه شرایطی باید مهیا گردد تا به آن افق نزدیک‌تر شویم

ماهیت تعلیم و تربیت مفهوم رشد و بالندگی را در خودش دارد. بنابراین وقتی کارهای جدید تولید می‌کنید، اندیشه‌ی جدید نیز تولید می‌شود و این اندیشه‌های جدید کارهای تازه می‌طلبد بنابراین چنین روند‌ی ادامه پیدا می‌کند. مفهوم کیفیت، یک مفهوم روبه رشد است. نمی‌توان گفت که ما فلان اندازه به کیفیت رسیده‌ایم ، بنابراین متوقف شویم. وقتی به یک درجه از کیفیت می‌رسید، مرتبه‌ای بالاتر از آن را برای خودتان تعریف می‌کنید و در جهت رسیدن به کیفیت برنامه‌ریزی می‌کنید. بنابراین همه‌ی سعی شما بر آن خواهد بود که مسیر رو به کمالی داشته باشید و متوقف نشوید.آنچه که اهمیت دارد این است که با برگزاری جشنواره و زمینه‌ای که جشنواره برای تولید کتاب درسی مناسب فراهم می‌کند، می‌توانیم ادعا کنیم با استفاده از ظرفیت‌هایی درون جامعه و از طریق ترکیب آن با تجربه‌های درون سازمانی، به تولید کتاب‌های خوب خواهیم رسید. بهترین شاهد مثال برای این ادعا همان پروژه‌های تولید شده تا به امروز است.

 

¿ با شرایطی که شما از آن یاد کردید، کتاب‌های درسی از نظر تصویرسازی نسبت به گذشته رشد داشته است. اما خوب است بدانیم که در شرایط فعلی با کتاب‌های درسی خوب و روز دنیا چه‌قدر فاصله داریم؟

برای پاسخ به این سؤال باید تحقیقات تطبیقی انجام شود. من در همین فرصت از پژوهشگران عرصه‌ی تعلیم و تربیت و کارهای هنری دعوت می‌کنم تا در این زمینه به تحقیق و پژوهش بپردازند و ما نیز از نتایج دستاوردهای آنان در جشنواره‌ی آینده استفاده خواهیم کرد. البته در پاسخ به سؤال شما می‌توان گفت که در تولید برخی از کتاب‌ها، از روی کتاب‌های درسی کشورهای مختلف یک مشق نظری کرده‌ایم. به عبارت دیگر کسانی که این کتاب‌ها را تولید کرده‌اند، کتاب‌های مشابه را هم دیده‌اند. نسبت به کشورهای همسایه و منطقه به استناد کتاب‌های درسی آنان که در کتابخانه‌ی سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی موجود است، می‌توان گفت وضعیت مناسب‌تری داریم. همچنین خوب است به این نکته نیز اشاره کنم پیش از چاپ اولین و دومین کتاب سال تصویرگران، که توسط انجمن تصویرگران کتاب کودک چاپ شده است، در هیچ کاتالوگی اثری از تصویرهای کتاب‌های درسی دیده نمی‌شود. حال آن که در این دو کتاب تصاویری مربوط به کتاب‌های درسی قابل مشاهده است. این اتفاق و رویداد را آنان که با مقوله‌ی تصویرسازی و درج ارزش یک اثر هنری در کاتالوگ‌های تصویرگری آشنا هستند، به خوبی درک می‌کنند. این در حالی است که خود آموزش و پرورش برای چاپ این آثار در کتاب سال تصویرگران هیچ نقشی نداشته است.

 

 ¿ جشنواره‌ در دوره‌های قبل، شعار خاصی برای خودش داشت. شعار امسال جشنواره چیست؟

در جشنواره‌های اول و دوم شعار ما این بود: «چون به کودکان می‌اندیشیم ، با هم همراه شویم». این شعار همیشگی ماست. بنابراین در جشنواره‌ی سوم هم شعارمان همین است. مفهوم این  شعار‌ همانا مشارکت در تولید کتاب‌های خوب برای کودکان سرزمین مان ایران عزیز است. زیرا کودکان ما لایق کتاب‌هایی به مراتب بهتر از کتاب‌های امروز هستند. بسیاری از کودکان ایرانی در سراسر کشور به کتاب‌های غیر درسی دسترسی ندارند، در حالی که کتاب درسی تا دورترین نقاط کشور هم توزیع می‌شود. کودکان به اجبار در طول شبانه‌روز با کتاب‌های درسی سروکار دارند. آنان حق انتخاب کتاب‌های درسی دیگری را ندارند. کودکان ما این حق را دارند که محصول خوبی در اختیارشان قرار بگیرد.

بجاست همه‌ی ما با همدلی و همیاری یکدیگر تلاش کنیم تا کتاب‌های درسی بایسته‌ای به دست بچه‌ها برسد.

¿ وضعیت تصویرسازی کتاب درسی را در حال حاضر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من معتقدم تصویرسازی کتاب‌های درسی امروز یک روند رو به رشد را طی می‌کند و از این اتفاق نیز بسیار خوشحالم. گرچه کار در کتاب‌های درسی بسیار سخت و دشوار است، اما سرشار از شور و امید است. کافی است کسانی که در تولید کتاب درسی نقش داشته‌اند، به اقصی نقاط کشور سفر کنند و شاهد استفاده‌ی آثار خود در نزد بچه‌ها باشند. این آثار در دست تمامی بچه‌ها، اعم از کسانی که در مدارس روستایی و زیر چادر‌های عشایری تحصیل می‌کنند، تا دانش‌آموزان شاغل به تحصیل در مدارس مدرن و پیشرفته وجود دارد. دیدن این صحنه‌ها یک حس رضایت به انسان می‌دهد. احساس رضایتی که از این مشاهده‌ها حاصل می‌شود، بسیار شیرین ، گوارا و لذت‌بخش است. من خودم این تجربه را کسب کرده‌ام و لذت آن را چشیده‌ام. انگیزه‌ای که باعث می‌شود انسان این راه پر پیچ و خم را ادامه دهد، شوق کار کردن برای بچه‌هاست.

 

¿ جشنواره‌ی امسال از چه بخش‌هایی تشکیل شده و ویژگی هر بخش چیست؟

جشنواره‌ی سوم در دو بخش« مسابقه» و «فعالیت‌های جنبی» برنامه خواهد داشت.« بخش مسابقه» شامل این موارد می‌شود:

1- تصویرسازی متن کتاب های درسی دوره ی ابتدایی ، راهنمایی تحصیلی و متوسطه؛

2- تصویرسازی کتاب‌های درسی چاپ 1385 و 1386 (پروژه‌های فراهم شده در کتاب‌های درسی ، با نظارت مدیران هنری)؛

3- برداشت تصویری از موضوع پیشنهادی سومین جشنواره.

فعالیت های جنبی جشنواره

1- قدردانی از پیش کسوتان تصویرسازی کتاب های درسی ؛

2 - انتشار ویژه نامه‌ی جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب های درسی که همان  نشریه‌ی مصوراست.

3 - برگزاری نمایشگاهی از آثار منتخب جشنواره در نگار‌خانه‌ی صبا؛

 4 - برگزاری میزگردهای تخصصی؛

5 – ارائه‌ی پژوهش‌های انجام شده؛

 6 - چاپ کاتالوگ آثار منتخب جشنواره.

مخاطبان ارجمند این گفت‌و‌گو برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانند به فراخوان جشنواره و هم‌چنین سایت اینترنتیwww. mosavar.com  مراجعه کنند.

 

¿ تصویرسازی برای کتاب‌های درسی بدون دغدغه و مشکل نیست. از نگاه شما مهمترین مشکلات و معضلات تصاویر در کتاب‌های درسی ما چیست؟

در وهله‌ی اوّل لازم است به این نکته اشاره کنم که کار در کتاب‌های درسی یک ماهیت گروهی دارد. گفت‌و‌گو و تعامل مناسب‌ با مؤلفان و برنامه‌ریزان ، شرایط را برای تصویرسازی کتاب درسی قدری متفاوت می‌کند. از آن‌جا که کتاب درسی باید در خدمت یادگیری باشد، تصویرسازی آن هم از این اصل پیروی می‌کند.بنابراین تکنیک و تخیل تصویرگر در خدمت یادگیری است.

تصویرسازی برخی از متن‌های آموزشی و مستند کتاب‌های درسی باید بر مبنای داده‌های تاریخی و علمی باشد. به عنوان مثال تصویرسازی چهره‌هایی از مردم ایران در دوره‌ی‌ هخامنشینی یا دوره‌های تاریخی مختلف باید مبتنی بر داده‌های علمی آن دوره باشد.معنای این حرف آن است که باید تصویرگر در این حوزه دست به مطالعه و پژوهش بزند. حتی با کارشناسان موضوعی کتاب به گفت ‌و‌گو بپردازد و صرفاً بر احساس و تخیل صرف خود تکیه کند. این مطلب ناشی از ماهیت و ذات کتاب درسی است. البته باید گفت که کمتر تصویرگری حوصله و توان چنین کاری را دارد.

 

¿ فکر می‌کنید در حال حاضر جریان تصویرسازی برای کتاب‌ درسی دو سویه است؟

من معتقدم در شرایط فعلی، تصویرسازی کتاب درسی جریانی یک سویه است. بدین معنا که مؤلفان برای خود حق وتو قائل هستند. اما به نظر من شرایط ایده‌آل زمانی است که تصویر در یک تعامل منطقی شکل بگیرد و مؤلفان ، حوزه‌ی تخصصی تصویرسازی را به رسمیت بشناسند.

تجربه نشان داده تصاویر‌ی که در کتاب‌های درسی باعنوان «تصاویر مطلوب» از آن‌ها یاد می‌شود، در جریان یک فرآیند تعاملی میان مدیر هنری، تصویرگر و مؤلف پدید آمده است. مؤلفان نسبت به هدف‌های کتاب‌های درسی آگاه‌تر هستند، بنابراین می‌توانند آن هدف‌ها را دریک گفت و گوی منطقی برای مدیران هنری و تصویرگران ترسیم کنند و آن‌ها را در انتخاب تکنیک و زاویه‌ی دید تصویر آزاد بگذارند و نگاه خود را دیکته نکنند. شرایط فعلی باید خودش را به همکاری و به رسمیت شناختن حوزه‌های تخصصی همدیگر بسپارد.

یکی دیگر از معضلات تصویرسازی کتاب‌های درسی، نداشتن متون نظری و تئوریک است. ما در این حیطه در زبان فارسی ، اثر مکتوبی نداریم. منظورم از اثر مکتوب، کتاب‌های نظری در حوزه‌ی تصویرسازی است. گر چه تا امروز پایان نامه‌های خوبی نوشته شده است امّا نیازمند تحقیقات نظری گسترده هستیم. دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب‌های درسی درصدد است تا در این زمینه فعالیت‌هایی را به سرانجام برساند، اما توان ما محدود است. این وظیفه‌ی دانشگاه‌هاست تا در این زمینه به تولید مواد نظری دست بزنند. در این زمینه بد نیست از تلاش‌های دفتر جشنواره در چاپ کتاب نظری،کودک و تصویر( جلد اول و دوم) در حوزه‌ی تصویرگری یاد کنیم.

 

¿ آیا جشنواره با مخاطب کتاب‌های درسی ،یعنی دانش‌آموز و معلم، هم در تعامل و ارتباط هست تا نیازهای آنان را شناسایی کند؟

از نظر ما مخاطب اصلی جشنواره، تصویرگران هستند، چرا که هدف جشنواره، شناسایی تصویرگران مستعد برای تصویرسازی کتاب‌های درسی است. دومین مخاطب ما مؤلفان کتاب درسی هستند. از نگاه ما این دو رکن در تولید کتاب درسی نقش برجسته‌ای ایفا می‌کنند. بنابراین دیگر مخاطبان، مخاطب فرعی به حساب می‌آیند. تاکنون در اداره‌ی کل چاپ و توزیع کتاب‌های درسی که متولی اصلی طراحی و آماده‌سازی کتاب درسی است،هیچ‌گونه ساز و کاری برای ارتباط با مخاطبان از حیث بحث محتوای تصویرسازی برقرار نشده و البته چنین وظیفه‌ای هم برای آن تعریف نشده است. اصلی‌ترین مأموریت اداره‌ی کل چاپ و توزیع ، رساندن 160 میلیون نسخه کتاب درسی به دست دانش‌آموزان در موعد مقرر است که البته این کار به شایستگی در حال انجام است. البته لازم به یادآوری است که ارتباط سازمان یافته‌ای با معلمان و دانش‌آموزان در بستر کاری مؤلفان فراهم شده ، اما چنین امکانی برای تصویرگران تعریف نشده است.

 برای تصویرسازی و گرافیک کتاب‌های درسی در اجرای آزمایشی، هم‌چون محتوای متنی کتاب‌های درسی، باید از معلمان و دانش‌آموزان نظر خواهی شود. لازم است که امکان تعامل مستقیم مدیران هنری کتاب‌‌های درسی و تصویرگران با معلمان و دانش‌آموزان ایجاد شود، تا آنان بتوانند به طور مستقیم با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند. اما در شرایط حاضر این ارتباط از طریق مؤلفان کتاب‌های درسی برقرار می‌شود و طبیعی است که مؤلفان کتاب درسی، داده‌های ناشی از این ارتباط را از فیلتر ذهنی خود عبور می‌دهند و به تولید کنندگان هنری کتاب‌های درسی منتقل می‌کنند. به این ترتیب همان مثل معروف «آب شدن گلوله‌ی برف در دست به دست شدن میان آدم‌ها» پیش می‌آید. در چنین شرایطی ما نمی‌توانیم داده‌های به دست آمده را به دقت تجزیه و تحلیل کنیم و امکان گفت ‌و‌گوی مستقیم با مخاطبان را از دست می‌دهیم.

 

¿ فکر می‌کنیدجشنواره‌ی تصویرسازی تا چه اندازه می‌تواند روی تصویرسازی کتاب درسی تأثیرگذار باشد؟

همان گونه که گفتم ، برگزاری جشنواره برای ما هدف نیست ، بلکه وسیله و ابزاری برای رسیدن به کیفیت مناسب در کتاب درسی است. بنابراین، این جشنواره یک جشنواره‌ی کاربردی است. البته شاید در آینده بتوان راه‌های بهتری برای تولید کتاب درسی یافت. در آن صورت نیاز به برگزاری جشنواره نخواهد بود. بنابراین تا زمانی که از یافته‌های جشنواره برای تولید کتاب درسی استفاده می‌شود، ضرورت برگزاری آن نیز وجود دارد. در واقع جشنواره در یک فضایِ فرهنگیِ ایجاد شده، به تولید کتاب‌های درسی با کیفیت کمک می‌کند. اما اگر شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که چنین اتفاقی نیفتد و برگزاری جشنواره تبدیل به «هدف» شود، و از طرف دیگر دست‌اندرکاران هم کاری به کاربرد یافته‌های جشنواره در کتاب‌ درسی نداشته باشند، آن وقت است که باید به فکر تعطیلی جشنواره بود.

 

¿ فکر می‌کنید تصویر در حوزه‌ی کتاب درسی تا چه حد قدرتمند است که چنین جشنواره‌ای به خاطرش شکل گرفته ؟

پرورش تصویرگران خلاق و مبتکر، وظیفه‌ی جشنواره نیست، بلکه وظیفه‌ی جشنواره« شناسایی» است. یعنی پرورش به عهده‌ی نهادهای دیگری است که در زمینه‌ی آموزش نیروهای انسانی متخصص فعالیت می‌کنند.

 

¿ جشنواره تا امروز به کدام دوره‌ی تحصیلی اهمیت بیشتری داده ؟

موضوع جشنواره‌ی اول ، کتاب‌های درسی دوره‌ی ابتدایی بود. در جشنواره‌ی دوم علاوه بر کتاب‌های دوره‌ی ابتدایی، به کتاب‌های دوره‌ی راهنمایی هم پرداخته شد. اما در جشنواره‌ی سوم، کتاب‌های هر سه دوره‌ی تحصیلی یعنی از دبستان تا متوسطه، مدنظر است. نکته‌ای که لازم است در اینجا به آن اشاره کنم، این است که در مجموعه‌ی کتاب‌های درسی متن‌های متنوعی وجود دارد که همین تنوع می‌تواند مورد توجه تصویرگران با نگاه‌های متفاوت قرار بگیرد. برای مثال در کتاب‌های درسی، هم متن‌های کهن دیده می‌شود و هم شعر نو ، مثل شعر سهراب سپهری، آمده است. متن‌های داستانی، افسانه، شاهکارهای ادبیات جهان و نظایر آن، همگی در کتاب‌های درسی دیده می‌شود. متن‌های علمی و مستند با شاخه‌های گوناگون، متون مذهبی، شعر کودک، مباحث مربوط به حرفه‌، مشاغل و صنایع هم در کتاب‌های درسی وجود دارد. بنابراین تصویرگران می‌توانند براساس ذوق و سلیقه‌ی خود پا به این عرصه بگذارند و متناسب با علاقه‌ی خود متن‌هایی را برای تصویرسازی انتخاب نمایند. چنین تنوعی در هیچ‌یک از کتاب‌های غیر درسی دیده نمی‌شود. به طور طبیعی چنین فضای متنوعی برای کار را ، تنها کتاب درسی است که در اختیار تصویرسازان قرار می‌دهد.

 

¿ آیا تصویرگران در انتخاب موضوع برای تصویرسازی آزاد هستند؟ اگر چنین است در دو جشنواره‌ی اول و دوم تصویرگران بیشتر به کدام موضوع‌ها، مباحث، کتاب‌ها و دوره‌ی تحصیلی علاقه‌ی بیشتری نشان دادند؟

یکی از رشته‌هایی که در سه جشنواره وجود داشت، تصویرسازی برای متن کتاب‌های درسی است که تصویرگران در انتخاب آن آزاد هستند. بدیهی است که عموم تصویرگران به متون تخیلی و داستانی بیشتر اهمیت می‌دهند، اما نیاز کتاب‌های درسی فقط متن داستانی و تخیلی نیست ، بلکه متن‌های غیر تخیلی و مستند با زیر شاخه‌های مختلف اهمیت بسیاری دارد. برای همین در اولین جشنواره؛ موضوع پیشنهادی «دنیای جانوران» بود؛  اماکمتر تصویرگری حاضر به تصویرسازی در این بخش بود.

موضوع پیشنهادی جشنواره‌ی دوم هم یک مضمون مذهبی و ملی با عنوان «راز و نیاز‌های من» و «ایران سرزمین من» بود. البته این دو موضوع هم پوشانی زیادی با متن‌های تخیلی دارند. موضوع جشنواره‌ی سوم نیز تصویرسازی قصه‌های« مثنوی مولوی» به مناسبت سال 2007، یعنی سال مولوی و تصویرسازی قصه‌های پیامبران با تأکید بر زندگی پیامبر عزیز اسلام است که تصویرسازی این موضوع نیز علاوه بر جنبه‌های حسی و تخیلی، از سندیت و اعتبار علمی لازم برخوردار می‌باشد. سعی ما بر این بوده که به زمینه‌ها و موضوعاتی که کمتر به آن پرداخته می‌شود، در جشنواره بیشتر بها بدهیم.

اما از نظر دوره‌ی تحصیلی باید بگویم که عمدتاً دوره‌ی ابتدایی، ظرفیت‌های تصویرسازی بیشتری را در خود جای داده است، بنابراین توجه بیشتری هم به آن می‌شود. برخی از متن‌های کتاب‌های درسی به قدری زیبا هستند که ظرفیت تصویرسازی زیادی به تصویرگر می‌دهند. یعنی متن از ویژگی‌های برجسته‌ی تصویری برخوردار است.برخی از متن‌ها هم از این نظر ضعیف بوده و چنین قدرتی ندارند. بنابراین تصویرگران روی متون ضعیف نمی‌توانند کار خوب ارائه دهند. متن برای تصویرسازی باید دارای ظرفیت باشد.

از نظر کتاب‌های درسی هم باید عرض کنم که بیشتر تصویرگران سراغ متون درسی کتاب‌های فارسی رفته‌اند، زیرا کتاب‌های فارسی از متون متنوعی برخوردارند.

 

¿ آیا جشنواره از تجربه‌ها و دستاوردهای تصویرگران با تجربه دنیا هم استفاده می‌کند؟ آیا قرار است آنان را هم به میدان بیاورید تا تصویرگران ایرانی از آن تجربه‌ها در راستای بهبود تصویرسازی کتاب درسی بهره بگیرند؟

خیر، ما هنوز آمادگی چنین کاری را نداریم. امیدواریم بتوانیم در آینده تصویرسازی‌ کتاب‌های درسی را در جشنواره‌های بین‌المللی تصویرسازی شرکت بدهیم و امکان رقابت را با دیگران فراهم کنیم. البته از آن‌جا که تصویرسازی برای کتاب‌های درسی یک امر ملی به شمار می‌رود، ناچاریم از ظرفیت‌های داخلی خودمان استفاده کنیم. زیرا کتاب درسی ، کتاب ملی است. بنابراین به دلیل پیچیدگی‌هایی که تصویرسازی کتاب درسی دارد، در شرایط حاضر نمی‌توان از تصویرگر خارجی استفاده کرد. از طرف دیگر به اندازه‌ی کافی تصویرگران خلاق و مستعد در کشورمان داریم.

 

¿ اغلب جشنواره‌ها ،از کشورهای خودشان شروع می‌شود و همان‌جا و خاتمه پیدا می‌کند،  بی‌آن‌که تجربه‌های آنان برای استفاده‌ی مخاطبان آینده در جایی حفظ و نگهداری شود. آیا جشنواره‌ی شما در حوزه‌ی تصویرسازی کتاب درسی چاره‌ای در این زمینه اندیشیده است؟

 ما مجموعه‌ی مستندات این کار را گرد‌آوری می‌کنیم و این دستاوردها در کتابخانه‌ی سازمان نگهداری می‌شود. بنابراین افراد علاقه‌مند و مشتاقان تصویرگری کتاب‌ درسی می‌توانند از این تجربه‌ها بهره ببرند. از طرف دیگر مجموعه‌ی اطلاعات در جشنواره‌ی اول و دوم تصویرسازی نیز در سایت mosavar موجود است.

 

¿ همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید، شناسایی نیروهای خلاق و مبتکر یکی از اهداف جشنواره به حساب می‌آید. این جشنواره بعد از شناسایی چنین نیروهایی، چه کمکی به آنان می‌کند تا این استعدادها بیشتر بروز کند و از دست نرود؟

به نظرم بخش دوم سؤال شما باید اصلاح شود. من معتقدم که جشنواره از این استعداد‌ها در کتاب‌های درسی استفاده می‌کند. بنابراین وظیفه‌ی ما نیست که به تصویرگران کمک کنیم تا استعدادهای آنان هدر نرود. چون ظرفیت کتاب‌های درسی محدود است ، ما نمی‌توانیم از تمام ظرفیت‌های موجود در جامعه به شکل پی‌گیر استفاده کنیم.

 

¿ شانس ورود آثار چه کسانی به کتاب‌های درسی بیشتر است؟

صرف برگزیده شدن برای ورود یک تصویر به کتاب درسی کفایت نمی‌کند. زیرا تولید کتاب درسی فرآیندی را طی می‌کند که تحت نظارت مدیر هنری شکل می‌گیرد. بنابراین مدیر هنری در انتخاب تیم خودش از میان تصویرگران جشنواره آزاد است. اما این برگزیده بودن برای صاحب اثر می‌تواند یک پارامتر مثبت به حساب بیاید. اگر به کتاب‌های درسی یکی  دو سال اخیر نگاهی داشته باشیم ،شاهد این سخن را در آن‌جا پیدا می‌کنید. در تولید کتاب‌های جدید به طور عمده از تصویرگران شرکت کننده در جشنواره‌ی تصویرسازی استفاده شده است.

 

¿ ظاهراً اطلاع رسانی چندانی در رسانه‌ها پیرامون این جشنواره صورت نگرفته است. آیا علت خاصی دارد؟

مخاطب اصلی ما تصویرگران هستند. ما از طریق شرکت در جلسات ماهانه و ارتباط با انجمن تصویرگران و ارتباط با کانون تصویرگران، اطلاع رسانی لازم را انجام داده‌ایم. زیرا فراخوان مختص تصویرگران است و تعداد آن‌ها نیز در جامعه محدود می‌باشد. بنابراین اطلاع رسانی از طریق نهادهای رسمی و تخصصی تصویرگری برای ما کفایت می‌کند.

 

 

¿ آیا دفترجشنواره،‌ بانکی از مشخصات، اطلاعات و ویژگی‌های تصویرگران را گردآورده است، طوری که دیگران هم بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند؟

یک بانک اطلاعات مربوط به تصویرگران را در سایت «مصور» راه‌اندازی کرده‌ایم که هر کسی می‌تواند از آن استفاده کند. البته هنوز تا تکمیل شدن آن زمان زیادی لازم است .خود تصویرگران می‌توانند با مراجعه به آن، اطلاعات خودشان را وارد سایت کنند.

 

¿ نشست‌های تخصصی از برنامه‌های این جشنواره به شمار می‌رود. نشست امسال با چه موضوعی برگزار می‌شود و هدف از برپایی آن چیست؟

نشست‌های تخصصی هم‌چون دوره‌های قبل برگزار می‌شود، اما تا این لحظه هنوز موضوع آن مشخص نشده است. به محض مشخص شدن موضوع، از طریق سایت اینترنتی www. mosavar. com   در این زمینه اطلاع رسانی خواهیم کرد.

موضوع این نشست‌ها اکثراً حول و حوش مباحث مرتبط با تصویرسازی کتاب ‌های درسی است. تمامی علاقمندان می‌توانند در این جلسات شرکت کنند . ما در زمان مناسب از طریق سایت و دیگر امکانات رسانه‌ای، در این زمینه اطلاع رسانی می‌کنیم.

 

¿ بنا ندارید این نشست‌ها را منحصر به زمان برگزاری نکرده و در طول سال برنامه‌هایی در این زمینه داشته باشید؟

در حال حاضر شرایط برای ارائه‌ی برنامه به این ترتیب که شما اشاره کرده‌اید، مهیا نیست.

 

 

¿ در جایی گفته بودید بنا دارید تحقیقاتی راکه در حوزه‌ی تصویرسازی کتاب درسی و علمی انجام می‌شود، مورد حمایت قرار دهید. البته منظورم کارهای پژوهشی در حوزه‌ی کارشناسی ارشد و دکترا ست. این حمایت چگونه انجام می‌شود؟

از آن‌جا که در زمینه‌ی بحث‌های نظری مرتبط با تصویرسازی در کشورمان دچار فقر شدید هستیم، بنابراین با حمایت از این مباحث در حد توان خود امیدوارم برای پر کردن این خلاء کوشا باشیم. صاحبان این پژوهش‌ها و تحقیقات باید طرح خود را به دبیرخانه‌ی جشنواره ارائه کنند و در صورت تصویب در هیأت کارشناسی، از این تحقیق به صورت مالی حمایت خواهیم کرد.

 

¿ چه موضوعات و مباحثی در حوزه‌‌ی تصویرسازی کتاب درسی از نگاه شما اهمیت بیشتری دارد و احیاناً از جانب شما مورد حمایت بهتر قرار خواهد گرفت؟

در مباحث مرتبط با تصویرسازی کتاب‌های درسی با مسائل و دشواری‌های زیادی روبه‌رو هستیم. زیرا کتاب درسی یک کتاب رسمی است. از یک طرف با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستیم و از سوی دیگر ظرفیت‌های بسیار بالایی را پیش رو داریم. قابل دسترس‌ترین کتاب برای بچه‌های کشورمان، کتاب درسی است.

از میان موضوعات مورد توجه برای تحقیق می‌توان به این مباحث اشاره کرد:

1 – مبانی نظری تصویرسازی متون دینی برای کودکان و نوجوانان؛

2 – کارکردهای تصویرسازی در متون آموزشی؛

3 – مبانی نظری تولید تصویر برای کتاب‌های درسی؛

4 – مطالعات تطبیقی در حوزه‌ی‌ تصویرسازی کتاب‌های درسی؛

5 – گونه‌شناسی تصویر برای متون درسی مختلف؛

6 –بررسی تصویر در کتاب درسی کودکان با نیازمندی‌های ویژه.

 

¿ تاکنون دو دوره جشنواره‌ی تصویرسازی کتاب درسی را پشت سر گذاشته‌ایم. آیا این دوره‌ها مورد ارزیابی قرار گرفته است؟ مهم‌ترین نتایج آن از نگاه شما کدام‌هاست؟

بله، این ارزشیابی صورت گرفته و ما از نتایج آن در برگزاری دو جشنواره بهره‌برداری لازم را کرده‌ایم.

1 – ما در وهله‌ی نخست از این نتایج برای برنامه‌ریزی اجرایی خود جشنواره سود بردیم تا بدانیم کدام‌یک از بخش‌ها برای تصویرگران جذاب‌تر و مفید‌تر بوده است.

2 – همیشه این سؤال در مورد ضرورت برگزاری جشنواره مطرح بوده. مراجعه به این ارزشیابی‌ها در واقع چراغ راه ادامه‌ی فعالیت‌ها به حساب می‌آید. در واقع به استناد همین نتایج و دستاوردهاست که می‌توان ضرورت ادامه‌ی این جشنواره و حدود آن را دریافت .

 

¿ از حضورتان در این گفت ‌و‌گو سپاسگزاریم.

نظرات ()



گزارشی از دوستم عزیزم دیزجی
نویسنده: محبت اله همتی - ۱۳۸٧/۳/٢۸

گزارشی از افتتاح مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه‌ی ژانت میخائیلی در روستای تنورجه

 

سلام عمو مصطفی، من دختر ژانت هستم!

 

محمد حسین دیزجی

 

·        همان ژانت تا دیروز خانه‌ای از خود برای سکونت نداشت ،حالا به وسعت « تنورچه» خانه دارد. خانه‌ای که شش دانگ آن را، به نامش سند زده‌اند.

·        مصطفی رحماندوست خطاب به شاگردان مدرسه‌ی ژانت: انتظار دارم خیلی زود درب خانه‌ی ما را بزنید و بگویید من یک مخترع از تنورچه هستم.

·        وقتی صاحب صد دانه یاقوت دید که بچه‌های پایتخت نشین چه‌طور پاچه‌های شلوار را بالا زده‌اند و گل لگد می‌کنند به وضوح دریافت که مدرسه ساختن با این پول میسر است.

·        ژانت میخائیلی خانواده‌ای نداشت اما روابط خانوادگی در آثارش بسیار خوشایند و توأم با احساس و عاطفه تصویر می‌باشد.

000

 

عمر همسایگی‌اش با همسایه‌ها را سال شمسی تعیین می‌کرد . مهلت اجاره‌نشینی که سر می‌آمد باید اثاث کشی می‌کرد و جای تازه‌ای را در نظر می‌گرفت. در آخرین خانه‌ی استیجاری او دیگر هیچ خبری نیست. نه کسی سراغش را در آن‌جا می‌گیرد و نه صدایی از او به گوش می‌رسد. در خانه‌ی قبلی هم که نقاشی می‌کرد و رنگ‌ها  را در کنار هم می‌گذاشت تا شادی و شعف  را به کودکان هدیه کند، هیچ نشانی از او در دست نیست. اگر از همسایه‌های پیشین سراغش را بگیرد شاید تنها جواب این باشد که از 11 شهریور 1385 تا الان هیچ‌کس لبخند او را ندیده است. تنها نکته‌ی به یاد  مانده از وی در خاطره‌ها این است که آرام ، متین و موقر بود. اما الان بیشتر از یک سال است که خودش کاشانه‌ای دارد، خانه‌ای که دیگر نگران تخلیه‌ی آن نیست. از همان بدو ورود ، سند را به اسمش زده‌اند تا دیگر دلهره‌ی اسباب‌کشی سالانه را نداشته باشد. شاید ظاهر خانه از نگاه عابران کوچک است اما چون کسی از درون آن خبر ندارد . این احتمال هست که وسعت آن بیش از همه‌ی خانه‌های 70 سال زندگی او باشد. همین که آخرین خانه‌ی استیجاری را ترک کرد ، صاحبخانه بلادرنگ آن را به دیگری اجاره داد، همه‌ی اسباب و وسایلی که یک زندگی معمولی را برایش رقم می‌زد هم اینک نزد دیگران است. امروز آن لباس‌ها ، میز و صندلی، کتاب‌ها، ابزارهای تصویرسازی و حتی کاسه بشقاب‌ها آدم‌های دیگری استفاده می‌کنند. بیشتر اثاثیه‌ی منزلش را در اختیار خیریه گذاشتند. تعدادی را هم که قابل فروختن بود به کتابخانه‌ی ملی سپردند و نزدیک به یک سال بعد، پولی بابت آن‌ها گرفتند. یکی دو قلم یادگاری‌های خانوادگی مثل انگشتر و یک جفت گوشواره را که یادگاری مادرش بود برای یگانه خواهرش فرستادند. همان خواهری که چهل سال است که در امریکا زندگی می‌کند. حالا امروز هیچ چیزی که بتوان مالکیتش را به او نسبت داد در این شهر یافت نمی‌شود.

گفته بودند فرزندی نداشت ، چون اصلاً ازدواج نکرده بود. تا چند سال پیش تنها، مادر ، یک خواهر و یک برادر داشت و البته کمتر از تعداد انگشتان دو دست دوستانی با معرفت . ابتدا مادرش را از دست داد. بعدهم برادرش فوت کرد. با این که می‌‌توانست مثل همان سفر حوالی سال 60 به امریکا ، نزد خواهرش برود و برای همیشه ماندگار شود اما ترجیع داد در ایران بماند چون به آب و خاک این سرزمین احساس تعلق داشت. او خانواده‌ای نداشت اما روابط خانوادگی‌اش در آثارش بسیار خوشایند و توأم با احساس و عاطفه تصویر می‌شد. وقتی مادر و برادرش به دیار باقی شتافتند، تنهای تنها شد. از میان آن معدود دوستان و یارانش یکی بود که رفیق خانوادگی‌اش به حساب می‌آمد. با او راحت بود. آن قدر راحت که یک حساب بانکی مشترک با او باز کرد تا اگر پولی خواست ، آن یار همراه برایش به خانه بیاورد. حتی حقوقش را هم می‌گرفت و تحویلش می‌داد.

برخلاف همه‌ی تصویرسازی‌هایش برای بچه‌ها که امروز از نشریات پیک و رشد و چند عنوان کتاب دیگر به یادگار مانده، زندگی‌اش سخت و دشوار بود. بچه‌ها با تصویرهایی که او خلق می‌کرد همیشه احساس لذت می‌کردند. این را همه‌ی آن‌هایی که « صد دانه یاقوت» را از نظر گذرانده‌اند  با آنان که« زیباتر از بهار» را صفحه به صفحه ورق زده‌اند گواهی می‌دهند. بچه‌هایی که نقاشی «جشن جوانه‌ها» را خوب تماشا  کرده‌اند و با تصویرهای شفاف و درخشان « سه قدم  دورتر از مادر» ساعت‌ها مشعوف بودند، هرگز نمی‌دانند تصویرگر مهربان آنان چه روزگاری را در دهه‌ی آخر عمر سپری کرد.

شاید کمتر کسی اطلاع داشته باشد که این صاحب نام عرصه‌ی تصویرسازی کتاب‌ها و نشریات کودک و نوجوان چگونه با بیماری‌ها دست و پنجه نرم کرده اما در اوج دشواری‌های مالی و اقتصادی، دست و دلبازی و بخشنده بودن را به فراموشی نسپرد. زندگی‌اش پر از اندوه بود اما نقاشی‌هایش هنوز هم هر کودکی را دلشاد می‌کند. در حسابش 19 میلیون تومان پول داشت که هرگز به آن‌ها دست نزد. به یار و همراهش که مهربانانه حمایتش می‌کرد سپرده بود: این پول مال خواهرم است فرستاده بود خانه‌ای تهیه کنم تا از اجاره نشینی رهایی یابم. اما انگار قسمت من همین خانه به دوشی است. به او گفته بود: «این پول را باید به خواهرم برگردانم . پس ریالی از آن را خرج من نکن»

وقتی بیمار شد و روزگار بر او سخت گرفت، تنی چند از دوستانش پاپیش نهادند و یاری‌اش دادند. آدم‌هایی مثل سید محسن، مصطفی و سیاوش . این اواخر حتی پیش پرداخت خانه‌اش هم صرف دوا و درمان او شد. اما باز هم استوار بود و سرش را با افتخار بالا می‌گرفت. یک بار وقتی سید محسن گره‌ای از کارش گشود، درباره‌اش گفته بود: « نه پس انداز دارم و نه خانه و زندگی. چهل سال برای بچه‌ها نقاشی کرده‌ام و بعد گوشه‌گیر . اما دوستانِ با خدای خوبی دارم.»

به نزدیک‌ترین یار و همراهش یعنی آقای مصطفی سپرده بود، اگر با این اوضاع و احوال پس از من پولی باقی ماند، آن را در راه خیر و مسیر مدرسه سازی خرج کن، این حرف آخرش بود. تا آن ممد حیات و مفرح ذات برقرار بود ، آقا مصطفی ، همسرش و فرزندانش سراغ او را می‌گرفتند و باری را از دوش این بانوی یکتاپرست برمی‌داشتند. وقتی که هم در روز 11 شهریور جان به صاحب تصویر تسلیم کرد، همین دوستان و یاران با وفا او را تا گورستان مسیحیان همراهی کردند. بسیاری از آنان که این بانو را تا آخرین خانه مشایعت نمودند، شاید برای اولین بار بود که قدم به کلیسا و گورستان مسیحیان می‌گذاشتند. آقا مصطفی تمام مراسم‌ را مو به مو برایش اجرا کرد. وقتی در کلیسا ، کشیش حاضر شد تا مراسم مذهبی را انجام دهد، ناگهان آقا مصطفی به یاد تلفن‌ها و حرف‌های بانو آرمیده در تابوت افتاد. یادش آمد که او در عاشورا زنگ می‌زد و می‌گفت: «یک گوسفند از طرف من قربانی کن» اعیاد مذهبی مسلمانان که از راه می‌رسید به ویژه در سالگرد میلاد خجسته  ثامن الحج حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تماس می‌گرفت و تبریک می‌گفت. همیشه سفارش نذر و نذورات داشت. وقتی آقا مصطفی این صحنه را در ذهن خود مرور  کرد، یادش رفت که کجاست و مراسم چگونه انجام می‌شود. بنابراین خودش شروع به قرائت فاتحه کرد. حمد می‌خواند و سوره‌ها را زیر لب زمزمه می‌کرد. دیگر کاری نداشت که کشیش چه چیزهای قرائت می‌کند و او خود چه چیزی می‌خواند آقا مصطفی به این فکر کرد که خدای من و این خفته در صندوق چوبی یکی است. پس آن‌چه را که خدایی است و خدای پسند، باید انجام داد. دیگر او نبود. مادر و برادرش هم نبودند. خواهرش هم در آن سوی کره‌ی خاکی فقط اشک می‌ریخت و دلش می‌سوخت. تنها یک نوه‌ی دایی مامان داشت که قدم به قدم تابوت را همراهی می‌کرد و دیگر هیچ‌کس نبود. اما خدایش و دوستان مهربانش هنوز بودند. بنابراین آقا مصطفی برای اولین بار در طول عمرش مراسم‌ مربوط به یک انسان درگذشته‌ی مسیحی را خیلی دقیق دنبال کرد تا روح آن مرحومه در آرامش باشد. مراقب بود که خاکسپاری و سایر برنامه‌ها تا فرا رسیدن سالگرد، درست و کامل انجام شود.

 آداب و مراسم‌ اولیه که به آخر رسید با خواهر او در امریکا تماس گرفت . همه چیز را برایش تعریف کرد. از اثاثیه‌ی باقیمانده در منزل ، مقدار موجودی در حساب بانکی ، بدهکاری‌ها و حتی آن 19 میلیون تومان پول امانت با او حرف زد . وصیت شفاهی تصویرگر را هم به اطلاع خواهرش رساند. در نهایت اختیار برای تصمیم‌گیری را به وی سپرد. خواهرش از شنیدن کلمه‌ی « مدرسه سازی» سر ذوق آمد. احساس کرد اگر مدرسه‌ای  به اسم ژانت میخائیلی ساخته شود، باز هم نام او سر زبان‌ها خواهد بود. بنابراین اختیار کامل را به مصطفی رحماندوست داد تا هر تصمیمی می‌خواهد بگیرد . حتی پول امانتی خودش را هم به او سپرد  تا در این راه خرج کند.

چند روز بعد مصطفی رحماندوست، سید محسن گلدانساز و یک دو نفر دیگر قدم به خانه‌ی ژانت گذاشتندو هر آن‌چه را که در خانه و زندگی نیازمندان مصرف داشت به نبت ژانت تحویل خیریه دادند. عکس‌ها ، گوشواره‌ها و انگشتر ژانت را که یادگاری مادر بود به همراه چند وسیله‌ی کاملاً شخصی برای خواهرش در امریکا فرستادند. ماند چند وسیله ‌ی دیگر مثل یک گرامافون قدیمی که رحماندوست آن‌ها را به قصد فروش از خانه‌ی خارج کرد. قسمت این  بود که برخی از آن وسایل به کتابخانه‌ی ملی راه پیدا کند و از این طریق  پولی به سرمایه‌ی مدرسه ساز افزوده شود.

حالا رحماندوست بود و 30 میلیون تومان پول نقد . به هر کجا رفت لبخند تحویلش دادند. آخرین پاسخ این بود که با 30 میلیون تومان نمی‌شود مدرسه ساخت. به هر کجا که فکر می‌کرد شاید چاره ساز باشد، یک رفت و آمدی داشت. می‌خواست در اطراف تهران، جایی مثل ورامین ، پاکدشت، پیشوا و نظایرآن  مدرسه بسازد، اما جواب همه همان بود. کم کم ناامید شد. احساس کرد دیگر نتیجه نمی‌گیرد. درست در اوج ناامیدی بود که یک شب پسر جوانی در خانه‌ی او را زد. جوان دانش‌آموز مدرسه‌ی خواجه نصیر طوسی بود. آمده بود برای مدرسه‌ای که او و دوستانش در یک منطقه‌ی محروم ساخته بودند، از اعتبار رحماندوست استفاده کند و کتابخانه‌ای را تجهیز نماید. آقا مصطفی یک شرط گذاشت و گفت: « اول اطلاعات کاملی از روند کار مدرسه سازی برایم بیاورید. می‌خواهم ببینم با چه مبالغی و چگونه می‌توان یک مدرسه ساخت. آیا با 30 میلیون تومان هم امکان‌ چنین کاری هست یا نیست؟» پسر جوان همه‌ی اطلاعات را به دست شاعر نام آشنای کشورش رساند. از گزارش مکتوب تا تصاویر مختلف در اختیارش گذاشت. وقتی صاحب صد دانه یاقوت دید که بچه‌های پایتخت نشین، چطور پاچه‌های شلوار را بالا زده‌اند، . گل لگد می‌کنند و بیل می‌زنند، به وضوح دریافت که مدرسه ساختن با این مبلغ میسر است. بنابراین سراغ حسین خوشنویسان ، مدیر گرانقدر مجتمع عام المنفعه خواجه نصیر طوسی رفت. همه‌ی حرف‌هایش را زد و سرانجام یک قرارداد نوشت . بهمن ماه 1385 بود  که توافق فی مابین حاصل شد و امضاها روی کاغذ جای گرفت. چون بچه‌های آن مدرسه تجربه‌های خوبی در این زمینه داشتند، آقا مصطفی همه چیز را به آن‌ها واگذار کرد ، اما هم‌چنان ناظر برنامه‌ها بود. این گروه در نقاط مختلف کشور ، مدرسه ، حمام، مسجد و نظایر آن را می‌ساختند. هر کجا که لازم بود قدم بر می‌داشتند. این بار قرعه به نام روستای تنورجه در استان خراسان رضوی افتاد. کار از اواسط اسفند آغاز شد و بچه‌های مدرسه‌ی خواجه نصیر تعطیلات عید را در کنار اهالی روستا سپری کردند. آن‌ها کار می‌کردند و گزارش می‌دادند. یک نفر هم از طرف آقا مصطفی نظارت می‌کرد. کنترل حساب و کتاب ‌ها هم با خوشنویسان بود. روش کار به این ترتیب بود که بچه‌ها از امکانات و مصالح دولتی بهره می‌گرفتند. برای کارهای اجرایی هم مردان محلی را به یاری می‌طلبیدند. بالاخره این مدرسه مثل بقیه‌ی مدرسه‌ها ساخته شد و دختران روستای تنورجه که آماده‌ی ترک تحصیل بودند، جایی برای درس خواندن پیدا کردند. از روز اول مهر 1386 مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه آغاز به کار کرد. اما قسمت این بود که سالروز میلاد خجسته‌ی رئوف اهل بیت (ع) و عالم آل محمد (ص)، گشایش کتابخانه‌ ، بهانه‌ای برای افتتاح رسمی مدرسه‌ی ژانت میخائیلی باحضور مسئولان محلی و جمعی دیگر باشد.

مستأجر زمینی و مالک آسمانی

مصطفی رحماندوست با همسر و دامادش از تهران حرکت کردند. ما یعنی سید محسن گلدانساز و 7 نفر دیگر هم از جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم (ع) راه نیشابور و جاده‌ی کاشمر را پیش گرفتیم. از کنار روستاهای متعدد گذشتیم . روستاهایی که شاید مدرسه داشتند و شاید هم جایی برای تحصیل علم نداشتند. 35 کیلومتر مانده به کاشمر تابلوی ریوش پدیدار شد. از آن‌‌جا به سمت روستای تنورجه حرکت کردیم. حدود 60 کیلومتر راه را پشت سرنهادیم تا توانستیم مدرسه‌ی ژانت را از نزدیک شاهد باشیم.

مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز شد. بعد مطابق معمول همه‌ی برنامه‌ها، سرود ملی کشورمان را نواختند. یکی از اهالی مدرسه به حاضران خیر مقدم گفت و سپس مدیر آموزش و پرورش منطقه گزارشی از مراحل اولیه تا زمان بهره‌برداری را ارائه داد. آن‌گاه نوبت به مصطفی رحماندوست رسید. او از ژانت با بچه‌ها صبحت کرد. از نقاشی‌های زیبا ، تصاویر لبریز از احساس ، تلاش‌های بی‌وقفه و حیات و ممات پر برکت این تصویرگر نامدار با آنان حرف زد. چگونگی شکل گرفتن فکر ساخت مدرسه، سعی وافر بچه‌های خواجه نصیر و خیلی چیزهای دیگر را با حاضران در میان گذاشت .او تمامی دانش‌آموزان مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه روستای تنورجه و بقیه‌ی بچه‌های حاضر در مجلس را خطاب قرارداد و گفت: اگر می‌خواهید روح ژانت خرسند باشد، اگر دوست دارید همه‌ی ما به وجود شما افتخار کنیم، انتظار دارم خیلی زود درب خانه‌ی ما را بزنید و بگویید من یک مخترع از تنورجه هستم. من یک استاد دانشگاه هستم که روزگاری در مدرسه‌ی راهنمایی ژانت میخائیلی در تنورجه تحصیل می‌کردم. آری من منتظر آن روز می‌مانم تا استاد دانشگاهی از روستای شما درب خانه‌ی ما را بزند و بگوید من شاگرد ژانت میخائیلی هستم.

حرف‌های شاعر و نویسنده‌ی خوب کودکان و نوجوانان که تمام شد ، 24 دختر ژانت به همراه دیگر دانش‌آموزان روستا دور او حلقه زدند. هر کسی قطعه کاغذی در دست تا از مصطفی رحماندوست کلمه‌ای یا جمله‌ای به یادگار بگیرد. او که « زیباتر از بهار» در کوله بار تجربه‌هایش داشت با صبر و حوصله‌ی تمام ، روی تک تک برگه‌های بچه‌ها جمله‌های زیبایی نوشت و برایشان آرزوی سر افرازی کرد. دست آخر هم امضایش را یادگار داد. رحماندوست برای بچه‌ها غریبه نبود. آن‌ها بارها و بارها نوشته‌هایش را به عنوان موضوع درسی از نظر گذرانده بودند. اما این سؤال در ذهنم بود که بچه‌ها ی این روستا چه تصویری از ژانت دارند؟ آنان حتی عکس او را ندیده بودند. حتی اسمش را هم تا قبل از افتتاح مدرسه نشنیده بودند. یقین داشتم مدیر مدرسه هم درست حسابی ژانت را نمی‌شناختند.

ژانت میخائیلی کیست که نامش روی مدرسه شماست؟ این را من پرسیدم .

تا پیش از آن‌که رحماندوست به اینجا بیاید نامش را هم نشنیده بودم. این را خانم مدیر گفت.

بچه‌ها از ژانت چه تصویری دارند؟ دوباره من سؤال کردم

تصویر مهربانی از چهره‌ی پروین اعتصامی در کتاب آن‌هاست. بچه‌ها ژانت را مثل او می‌بینند . این را دوبار حشمتِ پورتقی گفت.

بچه‌ها خوشحال بودند. هر کدام از 24 دختر ژانت که خواهر یا برادر داشت دست او را گرفته بود و با شوق و ذوق در فضای مدرسه و کلاس‌ها قدم می‌زد. حالا دیگر بچه‌ها مجبور نبودند در آن خانه‌ی رو به تخریب که هنوز هم تابلوی مدرسه‌ی قبلی روی آن هست درس بخوانند. دیوارهای حیاط آن خانه‌ی قدیمی ریزش  کرده بود.حیاط آن مدرسه به قدری کوچک تمامی فضا با کنار هم ایستادن بچه‌ها اشغال می‌شد ، چه رسد به آن که بخواهند ورزش کنند یا تفریحی داشته باشند . اما این مدرسه که هنوز دیواری برای آن ساخته نشده ، به قدری بزرگ هست که همه‌ی روستا در دل آن جابگیرد . بچه‌ها در سه اتاق آن به عنوان کلاس درس، درس می‌خوانند. دفتر مدیر مدرسه و معلمان هم که یک‌جاست.

مدرسه‌ی ژانت یک کتابخانه با 240 عنوان کتاب دارد. این را زهرا بختیاری دانش‌آموز پایه سوم و مسئول کتابخانه گفت.

کتاب‌ها را از کجا آوردید و چطور به بچه‌ها می‌دهید؟ این هم سؤال من بود.

 زهرا که عضو شورای دانش‌آموزی و مسئول  کتابخانه‌ی ژانت بود، قفسه‌های پر از کتاب را به ما نشان داد و گفت: بیشتر کتاب‌ها را آقای رحماندوست برایمان تهیه کرد. تعدادی هم خودمان جمع کردیم ، من در پنج‌شنبه‌ها به بچه‌ها کتاب می‌دهم و هفته‌ی بعد آن را تحویل می‌گیرم. معلم‌ها بچه‌ها را تشویق می‌کنند، کتاب بخوانند.

بخش عمده‌ای از کارهای مدرسه و پیگیری‌ها را در اینجا امین اله کریمی مسئول کارپردازی آموزش و پرورش منطقه‌ی کوه سرخ انجام داده است . او از اولین کلنگ احداث تا لحظه‌ی افتتاح، پا به پای مدرسه پیش آمده و همه‌ی کارها را زیر نظر داشته است. کریمی از بچه‌های مدرسه‌ی خواجه نصیر  به نیکی یاد می‌کند. از عشق آنان به کار  و تلاش می‌گوید. از این که چنان صادقانه و خالصانه تلاش می‌کردند، انگار قرار است خودشان در این مدرسه درس بخوانند. او می‌گوید: مدرسه از برج‌های آماده بهره برداری شد. اهالی در کارهای ساختمانی همراه بودند و هر کاری که از دست آنان ساخته بود کوتاهی نمی‌کردند. الان این روستا 1400 ساکن و 250 خانوار دارد. بچه‌های خواجه نصیر تنها برای ما مدرسه‌ی ژانت میخائیلی را نساختند، بلکه یک خانه هم برای مددجویان کمیته‌ی امداد بنا کردند. آن‌ها هنوز هم گه‌گاهی به روستا ما سر می‌زنند .

راستی ژانت میخائیلی کیست که این قدر برای روستای ما برکت آورده دختران ما را به آینده و ادامه‌ی تحصیل امیدوار کرده است این را اهالی روستا پرسیدند.

لطفاً شما پاسخ این سؤال را بدهید. شما که سال‌ها از نقاشی‌های ژانت در مجلات پیک رشد لذت بردید. شما که آثارش را در کتاب‌ها به تماشا نشستید. شما که هنوز برای فرزندان خود از تصویرسازی‌های او سخن به میان می‌آورید. اجازه بدهید جواب این پرسش‌ها را کسانی بدهند که تصور می‌کردند با تشییع جنازه ژانت همه چیز تمام است . او رفت و دفتر عمرش بسته شد. او رفت بی‌آنکه فرزندی برای ادامه‌ی راهش داشته باشد.

اما چنین نیست. ژانت امروز 24 دختر دارد. شاید سال بعد تعداد دخترانش بیشتر باشند. همان ژانت که تا دیروز خانه‌ای از خود برای سکونت نداشت، حالا به وسعت تنورجه خانه دارد. خانه‌ای که شش دانگ آن را به نامش سند زده‌اند. ژانت امروز خوشحال است. اگر باور ندارید. به خانه‌اش در تنورجه بروید. دخترانش با لبخند از شما استقبال خواهند کرد.

راستی او چه تقدیری داشت که در سالروز میلاد سلطان خراسان، مدرسه‌اش به طور رسمی افتتاح شود و من و مصطفی رحماندوست در یک غروب پاییزی، داخل مسجد الجواد واقع در میدان هفت تیر تهران پیرامون او به گفت‌و‌گو نشستیم ؟ آری ، در حریم امام مهربانی‌ها، همه را پذیرا هستند. اینجا  هرگز از آیین نمی‌پرسند. خوان نعمت این خانواده همیشه گسترده است. تقدیر این بود که مدرسه با پول ژانت و خواهرش ساخته شود. تدبیر و درایت رحماندوست باعث شد تا در سیستم بانکی سودی متوجه پول ژانت شود و برای بقیه‌ی ماجرا هم از همان پول هزینه کنند. یادتان باشد اگر کسی مبلغ  به ظاهرانه‌ کمی آورد  و خواست مدرسه‌ای بسازد یا کار خیری انجام دهد جواب منفی به او ندهید . گواهی از مدرسه‌ی ژانت میخائیلی روشن‌تر می‌خواهید؟

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »